
دوباره داره تولدت نزدیک میشه و من از چند وقت پیش منتظر روزشم که فرا برسه دوس دارم تمام سال رو وقتی نیسی برات روزمرگی هام رو برات بنویسم و تو هم همین طور برای من بنویسی و دوست ندارم حتی یلحظه از زندگیت رو ازت بی خبر باشم. این ششمین سالیه که دارم شروع میکنم برات بنویسمو تدارک تولدت رو میبینم و نمیدونم چرا با اینکه هیچ کاری از دستم بر نمیاد باز هم شوق اون روز تو دلم هست به هر حال اگر هم این موضوع حتی شصت سال هم طول بکشه من باز این کار رو ادامه میدم و باز هم برات تنها کادویی که میتونم رو اماده...
ادامه مطلب